دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه ام را بــــه حساب سفرم نگذارید
دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمــان گفته کـــه پا روی پرم نگذارید
این قدر آینه ها را به رخ من نکشید
این قدر داغ جنــون بـر جگرم نگذارید
چشمــی آبـــی تـر از آئینه گرفتارم کرد
بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید
آخـرین حرف من اینست زمینی نشوید
فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید .... !
ناصر حامدی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ساعت 15:8  توسط تابنده
|
